با کمال تاسف به اطلاع دوستان و خوانندگان مطالب این وبلاگ میرساند: همایون رقابی ... بزرگ مرد دنیای هنر و علم... در تاریخ 25 اردیبهشت 1403 ، به سوی خالق شتافت....
این وب لاگ به عنوان یادمان آن مرحوم نگهداری خواهد شد لیکن در نظر داشته باشید که هر گونه مطلبی صرفا در آخرین وبلاگ آن مرحوم ، به آدرس زیر ، مشاهده و بررسی و پاسخ داده خواهد شد
با تشکر از همراهی شما
پیش بینی مرگ از بدو تولد
پیش بینی مرگ از لحظه تولد...
دانشمندان به تازگی توانستهاند با سنجش ژنهای انسان در کودکی، طول عمر وی را پیشبینی کنند. به گفته محققان، طول عمر در DNA انسان نوشته شده و از لحظه تولد قابل بررسی و مشاهده است. دانشمندان دانشگاه گلاسکو دریافتند که اندازه تلومرها که به حفاظت از کروموزمها در برابر پارگی میپردازند، میتواند به دانش انسان از زمان مرگ خود کمک کند. تلومرها بطور گستردهای مورد بررسی بوده و پیش از این نیز تصور میشد که با پیری مرتبط هستند.. اکنون محققان دریافتهاند که هرچه قد این تلومرها بلندتر باشد، طول عمر انسان نیز بیشتر است. البته این در حالتی است که مرگ در اثر تصادف، بیماری یا عوامل موثر در شیوه زندگی اتفاق نیفتد. پیش از این دانشمندان دریافته بودند که شیوه زندگی مانند استتعمال سیگار و تنشهای موجود میتواند باعث کوتاهتر شدن تلومرها شود. اما این پژوهش، اولین نشانه در مورد احتمال پیشبینی زمان مرگ انسان از لحظه تولد است. در آینده ممکن است آزمایشهایی ایجاد شود که انسان بتواند با آنها از لحظه تولد، طول عمر خود را بداند، البته اگر تمایل به این کار داشته باشد. این پژوهش که از فنچهای گورخری استرالیایی استفاده کرده، اولین پروژهای است که به محاسبه اندازه تلومر در دورههای منظمی از زندگی پرداخته است. در میان انسانها این آزمایش تنها در میان کهنسالان اجرا شده است. دانشمندان گلاسکو در مرحله بعدی پژوهش خود به بررسی عوامل کوتاهتر شدن تلومرها مانند عواملی ارثی یا محیطی برای افزایش دقت پیشبینی میزان عمر خواهند پرداخت.
تندیس های غول آسا
شگفت انگیـز...
مجسمه ساز آمریکایی (Claes Oldenburg) که اصالتا سوئدی است در طول پنجاه سال گذشته، آثاری را طراحی کرده که در مقایسه با آنچه که مجسمه نامیده می شود قدری عجیب و غریب جلوه می کند چراکه با دیدن این آثار همواره سوالی در ذهن بیننده ایجاد می شود. او در حال حاضر 83 سال سن دارد و در ایالات متحده آمریکا زندگی می کند.
شوهران نمونه سال
شوهران نمونه سال...
سال گذشته مقام اول از بلژیک
مقام دوم از آمریکا
مقام سوم از انگلستان
مقام دوم از صربستان
و مقام اول به خاطر حرکت فوق العاده رمانیک به کشور ایرلند اختصاص یافت
جوک
جوک...
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﭘﺴﺮ: ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ: دوستت ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﭘﺴﺮ: ﺳﺎﻋﺖ پنج و هفده دقیقه ﺩﻗﯿﻘه !!!
ازدواج هم چیز جالبیه! مثل ارتش می مونه!
با وجودی که همه ناراضی هستند، ولی باز هم داوطلب داره
عاشق دوستانش نیز میشوند
برگی از اعترافات دختران: بچه که بودیم هر کس ما رو میدید لپامون رو میکشید و میگفت: عروس من میشی خشکله؟؟؟
خب لامصبا!!! حالا که بزرگ شدیم و به شماها نیاز داریم کدوم گوری هستین؟؟؟
وصیت یک آدم ساده...
من از شب اول قبر میترسم منو شب دوم خاک کنید
فراموشی
فراموشی...
دو تا پیرمرد با هم قدم می زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن.
پیرمرد
اول: «من و زنم دیروز به یه رستوران رفتیم که هم خیلی شیک و تر تمیز و با
کلاس بود، هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود.»
پیرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم یه شب بریم اونجا... اسم رستوران چی بود؟»
پیرمرد
اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید:
«ببین، یه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می کنن تو خونه به
عنوان تابلو نگه می دارن، اسمش چیه؟»
پیرمرد دوم: «پروانه؟»
پیرمرد اول: «آره!» بعد با فریاد رو به پیرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟!!!»
درمان های خانگی درد مفصل
ارسالی: خانم مهرنوش رقابی(با تشکر)
درمانهای خانگی
درد مفصل...
ژن مهربانی
ارسالی: خانم مهرنوش رقابی(با تشکر)
در مورد ژن مهربانی چه میدانید....
خبرآنلاین: آیا افرادی که در اطراف شما هستند، شما را فردی مهربان میدانند؟ معمولا در برخوردهای اول، مهربان و قابل اعتماد به نظر میرسید یا برعکس؟ دانشمندان میگویند این که شما چهقدر مهربان به نظر برسید، به یک ژن خاص مربوط میشود. نکته جالب اینجا است که دیگران میتوانند بگویند که شما دارای این ژن هستید یا نه، حتی اگر با آنها یک کلمه هم حرف نزده باشید!
گروه کوگان در مطالعه خود از ۱۱۶ داوطلب خواستند ۲۳ فیلم بدون صدا را که هر کدام ۲۰ ثانیه طول میکشید، تماشا کنند. هر فیلم، فردی را نشان میداد که همسرش، داستانی از یک تجربه شخصی ناراحتکننده را برایش تعریف میکرد و نحوه عکسالعمل فرد نسبت به این داستان به تصویر کشیده شده بود. از داوطلبان شرکتکننده در مطالعه خواسته شده بود به افرادی که در فیلمها میدیدند، از نظر میزان مهربانی و قابل اعتماد بودن، امتیاز بدهند.
نتیجه جالب بود. افرادی که نسخه موسوم به جی.جی ژن گیرنده اکسیتوسین را داشتند، در مقایسه با افرادی که نسخههای موسوم به جی.ای یا ای.ای را داشتند، مهربانتر به نظر رسیده بودند. اما تفاوت آنها در چیست؟ افرادی که ژن جی.جی دارند، با تفاوت معناداری، بیشتر از حالتهای همدلانه غیرکلامی مانند لبخند زدن یا سر تکان دادن استفاده کرده بودند. کوگان انتظار دارد این همان عاملی باشد که روی قضاوت بینندهها تاثیر گذاشته است.
هواشناسی
ارسالی: خانم ا.ع.(با تشکر)
روی لینک زیر کلیک کنید.
عالی و با دقت بالاست- کافی است که وارد شده و تنها
اسم شهر مورد نظر را وارد کنید تا پیش بینی کند. جالب
انکه وضعیت فعلی را هم می دهد .
ای کاش برسه اون روز
ارسالی:خانم آ.ع.(با تشکر)
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : "دربــــــــست". نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسات همیشگی در تاکسی شروع شد.
کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه و بشرح زیر دنبال کنیم :
راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند تو این مملکت میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه و آب از آب هم تکون نمی خوره اونوقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !
مسافر : نوش جونش !
راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟
مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده !
راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم. مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟
راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !
مسافر : خب آقا جان راضی نیستی نخر! لاستیک نخر ...
راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟
مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !
مسافر : (با خونسردی) میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتها وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه ...
راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم. راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ... یعنی میشه اون بالا دستی ها و بقول معروف از ما بهترون یه روز وجدانشون بیدار بشه، زیاده خواهی هاشون رو کمتر کنند و بجای حیف و میل مال این مردم صادق و نجیب؛ یک کمی هم احساس مسئولیت کنند ؟ ایکاش برسه اونروز ...




































